کاش می شد سرزمین عشق را

کاش می شد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلب ها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش می شد در سکوت دشت

شب ناله ای غمگین باران را شنید

بعد ، دست قطره هایش را

گرفت تا بهار آرزوها پرکشید

کاش میشد لا به لای آسمان پرنور شد

کاش می شد چادر شب را

کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوبها جان هدیه

داد سختی و نامهربانی ار شنید

شعر از مریم حیدر زاده

 

/ 0 نظر / 4 بازدید