سرگرمی

سایت سرگرمی و تفریحی خانواده - وبلاگی برای سرگرمی تمام اعضای خانواده برای تمام سنین و سلیقه ها
 
پاور بانک وسیله ای بی نظیر و شگفت انگیزی بوده برای شارژ انواع موبایل و تبلت و ..
 30000 تومان
بهترين براي قرينه سازي و متعادل سازي ابرو
 7900 تومان
تاثير اعجاب انگيز نوزآپ در مدت زمان بسيار كوتاه كه خودتان نيز باورتان نمي شود
 10500 تومان
روشهاي ويژه ي چگونگي افزايش واقعي قد از 5 تا 10 سانتيمتر در 10 هفته
 8500 تومان
جوک کودکانه
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢ : توسط : محمود

جای کی؟

 

برادر: دلت می خواست جای چه کسی بودی؟ خواهر: جای تو. برادر: برای چه؟

 

خواهر: برای اینکه خواهر نازنینی مثل خودم داشته باشم!!!

 

****************************

 

 

 

ماهی گیری با اسکناس

 

اولی: جایت خالی، دیروز رفته بودم ساحل دریا تا ماهی بگیرم. دومی: خب گرفتی؟ اولی: بله که گرفتم، دو تا ماهی گنده گرفتم. دومی: با تور یا قلاب؟ اولی: با هیچکدام، با اسکناس!!

 

****************************

 

 

 


غذای زنبورها

 

معلم: پسر! بگو ببینم چرا زنبورها گل می خورند؟

 

شاگرد: اجازه آقا! خوب معلومه حتماً دروازه بانشون خوب نیست.

 

****************************

 

 

 

بیچاره مورچه ها

 

پدر: بچه جان! کار کردن را از این مورچه ها یاد بگیر. بیچاره ها دائماً کار می کنند و یک روز هم تفریح و استراحت ندارند.

 

بچه: پس باباجون! چطور روزهای جمعه که ما می رویم گردش، آن ها هم آمده اند؟

 

****************************

 

 

 

اسفناج

 

مادر: پسرم! بیا اسفناج بخور، آهن داره...

 

پسر: مامان جون! تازه آب خوردم، می ترسم زنگ بزنم...

 

****************************

 

 

 

در داروخانه

 

مشتری: آقای دکتر شما برای موهای سفید چی دارید؟

 

دکتر داروساز: احترام بسیار

 

****************************

 

 

 

سوال سخت

 

معلم از کاوه پرسید:

 

اگر دو دو تا بشه چهار تا، چهار چهار تا بشه شانزده تا، تو بگو شش شش تا چقدر می شه؟

 

کاوه با اعتراض جواب داد:

 

آقا انصاف داشته باشید. آسون آسون هاشو خودتون جواب می دهید، سخت هاشو باید من بگم.

 

 

همکاری بچه ها

 

 روزی مادری به میهما نی رفت، وقتی به خانه برگشت

 

 اولین بچه گفت: مادر من ظرف ها را شستم.

 

 دومین بچه گفت: من هم آن ها را خشک کردم.

 

 سومی گفت : من هم ظرف های خشک را در جا ظرفی چیدم.

 

 چهارمی گفت: من هم تمام ظرف های شکسته شده را در سطل آشغال ریختم.

 

****************************

 

 

 

 دعوای بچه ها

 

هوشنگ که لباس نوی عیدش را پوشیده بود با صورت خون آلود و لباس پاره به خانه برگشت،مادرش سراسیمه پرسید :باز کتک کاری کردی؟

 

 هوشنگ :بله با پرویز.

 

 مادر:مگر من صد دفعه به تو نگفتم هر وقت می خواهی دعوا کنی تا بیست بشمری و اگر باز هم عصبانی بودی کتک کاری کنی؟

 

 هوشنگ :چرا من هم داشتم تا بیست می شمردم که پرویز به من حمله کرد.

 

 مادر :چطور؟

 

 هوشنگ:آخه مادرش به او گفته بود که تا ده بشمارد!

 

****************************

 

 

 

 قیمت جوهر

 

 دختر: مامان جون قیمت جوهر خیلی گرون؟

 

 مادر: نه! با چند تومان می شه یک شیشه جوهر خرید.

 

 دختر: خوب خدا رو شکر، خیالم راحت شد. آخه جوهرم الان ریخت روی فرش اتاق پذیرایی

 

محدود کردن رابطه تلویزیون با کودکان

راههای تربیت کودکان

معماهای جالب و جدید برای کودکان

کودکان

جوک

طنز کودکانه

لطیفه کودکانه